fbpx
اسلایدافغانستانبرگزیدهترجمهدیدگاه

دیگر امیدی نیست؛ کارنامه یک عکاس که در حمله کابل کشته شد

نیویارک تایمز/ مجیب مشعل

شاه مری، عکاس افغان در دهه ۱۹۹۰ در جریان روزهای تاریک جنگ داخلی و دوران حکومت طالبان ستمگر، هرگز کشور خود را ترک نکرد. همانطور که جنگ و خونریزی پس از حمله به رهبری امریکا در سال ۲۰۰۱ ادامه یافت، او بارها و بارها احساسات بسیاری از افغان‌ها را که در این خونریزی‌ها آسیب دیده بود، ابراز کرد؛ «دیگری امیدی نیست»!

با این همه، شاه مری ۴۱ ساله، با دوربین‌اش، خواست که رنج‌های عمیق انسانی را که در حال تبدیل شدن به یک امر روزمره و فراموش شده بود، ثابت بسازد.

روز دوشنبه، او در میان ده‌ها خبرنگاری بود که در محل بمب‌گذاری شده در «شش درک» شهر کابل حضور پیدا کردند؛ اما دومین مهاجم با انفجار مواد منفجره، خبرنگاران و اطلاع‌رسانان جامعه را هدف قرار داد. در مجموع ۲۵ نفر کشته شدند که ۹ نفر آنها خبرنگاران بودند.

جنگ افغانستان مدت‌ها است به درازا کشیده و برای این جنگ فصلی مشخص تعریف شده و قاعده جنگ نیز تغییر کرده است. بهار، در دیگر جاها با شکوفه گل‌ها تعریف می‌شود؛ اما در این‌جان به‌عنوان فصلی یاد می‌شود که قتل و کشتار در آن افزایش می‌یابد.

هیچ‌کسی از مددرسان‌ها، افسران پولیس، دکانداران، داکتران و هر قشر جامعه از نا امنی‌ها مصئون نیستند. در حالی که جنگ‌ها معمولا یک خط مقدم دارند، اما در اینجا تمام خاک کشور به یک خط مقدم بزرگ جنگی تبدیل شده است؛ محافظان کابل پایتخت بیشترین تلفات را سال پی سال متحمل می‌شود.

فقط یک هفته پیش، یک حمله‌کننده ۵۷ نفر را  که برای اخذ تذکره صف کشیده بودند، کشتند. عملیات جنگی بهاری طالبان در سال جاری به شدت نگران کننده است؛ زیرا این اعلام جنگ پس از آن صورت می‌گیرد که دولت پیشنهاد صلح بدون قید و شرط را برای طالبان ارائه کرده است.

افزون به این سردرگمی، یک عنصر کوچک به‌نام داعش در سال ۲۰۱۵ در کشور ظهور کرد و با وجود عملیات نظامی علیه این گروه تروریستی، مسئولیت حملات متعددی انتحاری را این گروه به‌عهده می‌گیرد.

مردان افغان در ولایت پنجشیر در شمال کابل، جنازه کسانی را که در برف‌کوچ سال ۲۰۱۵ جان داده‌اند، حمل می‌کنند؛ از عکس‌های شاه مری

به‌عنوان عضو فامیلی که به صورت ژنیتکی گرفتار مرض نابینایی بودند، آقای مری، پدر شش کودک، برخواست و به عکاس اصلی خبرگزاری فرانسه در کابل تبدیل شد.

او با درآمدی که داشت، تمام فامیل، از جمله سه برادر نابینا و دو کودک نابینای خود را حمایت می‌کرد. کوچک‌ترین فرزند او تنها دخترش خدیجه، فقط ۱۵ روزه است. او تولد دختر خود را با آوردن یک کیک در دفتر جشن گرفت.

روز دوشنبه در سراسر شهر، خبرنگاران افغان به تهیه گزارش مراسم سوگواری پرداختند. اکثرا گزارش‌های خود را در مورد مراسم خاکسپاری همکاران خود اختصاص داده بود؛ تصویربرداری که تصمیم داشت ازدواج کند، اخیرا مجبور به فروش بایسکل خود به قیمت ۸۰ دالر شد تا مادر مریض خود را درمان کند. یکی دیگر از خبرنگاران جوان زن، تنها نان‌آور خانواده‌اش که به تازگی شغل بهتری را پیدا کرده بود، می‌توانست خانواده‌اش را حمایت کرده و هم‌چنین به دانشگاه برود.

در نزدیکی صحنه انفجار، یک گزارشگر شوکه شده تلویزیون، وقتی فیلمبردارش کشته شد، مقابل دوربین یکی از همکاران دیگرش ایستاد تا گزارش زنده بدهد. در تپه‌ای در بیرون از شهر، همکاران آقای مری که با خوش‌شانسی از انفجار جان سالم به در برده بودند، برای لحظاتی دوربین‌های خود را پایین کردند، تا بر قبر او خاک بپاشند.

فرحناز فروتن، خبرنگار طلوع نیوز پس از مراسم خاکسپاری یک همکار تصویر بردارش در صفحه فیس‌بوک‌اش نوشته است: «حادثه از انفجار شروع نمي‌شود. حادثه از نخستين فرياد مادري، خواهري و همسري شروع مي‌شود. از خانه‌ای كه صبح يك آدم زنده بيرون مي‌رود و سه ساعت بعد در يك تابوت، تکه‌های او آورده می‌شود. همه آنهایي كه امروز تكه‎تكه شدند، مردان و زنان كار بودند و نسلی پر از آرزو‌ها. نسل تكه‌تكه شده در میانه زندگي عصر انتحاري». خانم فروتن عکسی از حلقه نامزدی همکار خود را به اشتراک گذاشته بود، که روی آن لکه‌های خون دیده می‌شود.

بعد از حمله طالبان در میدان هوایی کابل در ماه جولای، یک عضو استخبارات کشور تفنگچه‌اش را به طرف یک شورشی نشانه گرفته است؛ از عکس‌های شاه مری

آقای مری که ۴۱ سال داشت، کار حرفه‌ای خود را در دوران رژیم طالبان در دهه ۱۹۹۰ آغاز کرد، زمانی که عکاسی به صورت عموم ممنوع بود. او در نخست به‌عنوان راننده برای خبرگزاری فرانسه آغاز به کار شد و سپس اندک‌اندک کارهای عکاسی را به صورت مخفیانه شروع کرد، زمانی که اکثر دفاتر خبری نمی‎توانستند در کشور مستقر شوند و به خبرنگاران محلی شجاع مثل مری اعتماد می‌کردند.

پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، موج جدیدی از خوش‌بینی‌ها در کار شاه مری به‌وجود آمد؛ زیرا او انتخابات و بازسازی‌های کشور ویران شده را تحت پوشش قرار می‌داد.

اما مانند بسیاری از افغان‌ها که احساس می‌کنند با یک سرنوشت خشونت‌آمیز و بی‌پایان دست به گریبان هستند، آقای مری نیز در سال‌های اخیر امید را از دست داده بود.

پس از گذشت یک دوره نسبتا آرام، حملات مرگبار در افغانستان افزایش یافته و روزانه جان حدود ۵۰ تن را در سراسر کشور می‌گیرد. کار آقای مری به‌عنوان یک عکاس خبره، اغلب به معنی زود حاضر شدن در محل تازه‌ترین رویداد بمب‌گذاری شده، و بعد از آن حاضر شدن در مراسم خاکسپاری و خانواده‌های قربانیان رویداد بود.

شماری از قربانیان، در نزدیکی خانه‌های‌شان کشته شدند. در سال ۲۰۱۴، احمد سردار، یکی دیگر از خبرنگاران خبرگزاری فرانسه که سال‌ها با آقای مری در دفتر مشترک کار کرده بودند، همراه با خانواده‌اش در یک شب سال نو در یک رستورانت کشته شد. از آن حمله فقط یک پسر کوچک سردار جان سالم به‌در برد و وقتی این پسر از دوره کُما به هوش آمد، پدر و مادرش دفن شده بودند.

آقای مری به‌عنوان یکی از اعضای ارشد تیم خبرگزاری فرانسه، مسئولیت ترتیبات مراسم تشیع جنازه و پذیرایی از اشتراک‌کنندگان مراسم فاتحه احمد سردار را در دفتر خبرگزاری فرانسه در کابل به‌عهده داشت. شاه مری کتابچه یادداشت سردار را که روی میزش گذاشته بود باز کرده و خط ناخوانای او را نشان می‌داد که آخرین موضوع گزارش او در مورد نجات یک بچه شیر در باغ وحش کابل بود.

هنگامی که ابوذر، تنها کودک به جا مانده سردار به کانادا رفت تا با خویشاوندان خود زندگی کند، آقای مری نیز به دیدار او رفت و تا ببیند که وضعیت او چگونه است.

با ادامه تشدید خشونت‌ها و مرگبار شدن حملات، آقای مری هماهنگی کرد که دو برادرش، که نابینایی ژنیتکی داشتند، پرونده مهاجرتی باز کنند و در جست‌وجوی پناهندگی در اروپا باشند.

او در سال ۲۰۱۶ در یادداشتی برای خبرگزاری فرانسه نوشته بود: «دیگری امیدی نیست». به نظر می‌رسد زندگی در ناامنی کنونی، دشوارتر از زندگی تحت اداره طالبان است.

پسر بزرگ آقای مری که نابینا است، گفت که از پدرش چند بار خواست تا به اروپا سفر کند. مادرش نیز از او خواسته بود تا کار خطرناک خود را ترک کند و به جای آن یک دکاندار شود. اما آقای مری فقط خندیده بود.

. حفر قبر برای قربانیان دو حمله انتحاری در ماه جولای ۲۰۱۶ در کابل؛ از عکس‌های شاه مری

روز دوشنبه، پس از آنکه اولین بمب قبل از ساعت هشت صبح انفجار کرد، آقای مری با همکاران دیگر خود برای عکاسی به ساحه رویداد رفت. اولین حمله بزرگ نبود؛ تنها چهار کشته بر جای گذاشت.

آقای مری و دیگر خبرنگاران، در فاصله‌های نه چندان دور از کمربندهای امنیتی که در اطراف محل انفجار نخست ایجاد شده بود، در پیاده‌رو‌ قرار داشتند که انفجار دوم رخ داد.

عمر سبحانی، یکی از عکاسان رویترز و دوست قدیمی مری با جراحاتی که از این انفجار برداشته و زنده مانده است، گفت: «من یک صدای بلند از پشت سرم شنیدیم. من را به زمین انداخت. اولین چیزی که دیدم، جسد شاه مری بود و متوجه شدم که او دیگر زنده نیست».

زمانی که تابوت خالی او برای چند ساعت در خانه بود، برای یک مرد قد بلند، کوچک به نظر می‌رسید. زنان با شیون و ناله دور او جمع شده بودند.

مادرش به جسد او گفت: «بعد از این چه کسی از ما مراقبت کند؟ برادر و پدرت را از دست دادم، اما هرگز فکر نکردم که من بیوه هستم؛ زیرا همراهم بودی. تو برای من همه چیز بودی. فقط یک پسر نبودی؛ تو دوست من بودی».

آخرین پست آقای مری در صفحه فیس‌بوک‌اش، تصویری از خود او در پشت گل‌های سرخ بود و عنوان آن‌را نوشته بود: «گل‌های سرخ زیبا در باغ ما».

جسد او از منزل اش به تپه‌ای در حومه کابل، جای که به‌نام گلدره یعنی دره گل‌ها یاد می‌شود، انتقال داده شد. برادر و پسر نابینای او در لبه قبر مری نشسته‌اند و قادر به دیدن آن نیستند. اما صدای خاک که بر روی سنگ قبر انداخته می‌شد بلند و روشن بود.

مولوی قبل از اینکه مردم پراکنده شود، در پایان دعای خود گفت: «سرک‌ها هر روز از خون رنگین می‌شود. او ظالمان، داغ عزیزان از دست رفته یک روزی شما را قطعا نابود می‌کند».

مترجم: احمدضیا علیجانی

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

بستن