fbpx
اسلایدافغانستاندیدگاهفرهنگگزارش

انبوه غلط‌های املایی؛ علت مشکلات ما در ادبیات فارسی چیست؟

خبرگزاری یاش: یک نقطه، «فیل» را «قیل» می‌کند. در شهر کابل، نوشته‌های بسیار به چشم می‌خورند که اکثرشان دارای غلط املایی و انشایی هستند؛ از تابلوهای مغازه‌ها و اعلانات روی دیوارها گرفته تا نوشته‌های کاربران در فیسبوک.

مثلا در یک اعلان تجارتی از سوی یک شرکت سیاحتی، نوشته شده است: «شرکت سیاحتی تروریستی و زیارتی …». این اشتباهات منحصر به تابلوها نبوده و در رسانه‌های متعدد اعم از تصویری و چاپی نیز وجود دارند. به طور نمونه در یکی از شبکه‌های تلویزیونی، نام کشورهای عربستان سعودی و سوریه به شکل «عربستان صعودی» و «صوریه» نوشته شده بود.

اما دلیل چنین اشکالاتی در ادبیات فارسی رایج میان شهروندان افغانستان چیست؟ اغلاط املایی در برخی کتب درسی مکاتب، تابلوهای مکاتب، نوشته‌های تزئینی برای موترها، اعلانات نهادهای فرهنگی و جامعه مدنی به وفور یافت می‌شوند.

چرا زبان فارسی که یکی از زبان‌های رسمی کشور و زبان مادری بسیاری از شهروندان افغانستان است، اینقدر تحقیر شده است؟

حفیظ شریعتی سحر، دکترای ادبیات فارسی و زبان شناسی، اولین علت این خطاهای املایی و انشایی را در ضعف نظام آموزشی مکاتب کشور، به خصوص صنوف اول تا سوم می‌داند.

آقای شریعتی می‌گوید: «در همه جای دنیا به دلیل حساس بودن این صنف‌ها، بهترین معلمان را برای آن اختصاص می‌دهند. اما متأسفانه ما برای صنف‌های پایین، معلمی را می‌گماریم که دارای کم‌ترین سواد است و همین معلم را هم می‌گوییم که برود و فارسی درس بدهد. معلمی که بهتر باشد را برای صنف بالاتر مثل ۱۱ و ۱۲ درنظر می‌گیریم تا تدریس کند».

به باور این متخصص زبان شناس، این باعث می‌شود که چه در کوتاه‌مدت و چه در درازمدت، هم از لحاظ خواندن و هم از لحاظ نوشتن مشکل پیدا کنیم. مسلما معلم بی‌سواد، دانش‌آموز بی‌سواد بار می‌آورد و همین‌طور استاد بی‌سواد، دانشجوی بی‌سواد تربیت می‌کند.

در نوشته‌هایی از سوی مکاتب نیز قواعد دستوری و درست‌نویسی رعایت نمی‌شوند

آقای شریعتی سحر، همچنین نبود کتاب‌های درسی معیاری را نیز به‌عنوان یکی از دلایلی برمی‌شمرد که ما را در بحران کم‌سوادی در نوشتار زبان فارسی قرار داده است.

او با اشاره به سطح کتاب‌های آموزشی در مکاتب می‌گوید: «کتاب‌های آموزشی در افغانستان، به خصوص در کتاب‌های ادبیات از صنف اول تا دوازدهم، به‌طور کلی اشتباه است. کتابی که خودش مملو از غلط‌های املایی و انشایی است، چگونه کودکان از آن درست نوشتن را یاد می‌گیرند؟»

وی می‌افزاید به‌طور نمونه در این کتاب‌ها، جدانویسی اصلا وجود نداشته و همچنین استقلال دستوری واژه‌ها که اصل مهم در جدانویسی است، مراعات نشده است.

ما زبان فاخر و زبان سره نداریم

آقای شریعتی که سال‌ها در دانشگاه‌های افغانستان ادبیات فارسی دری تدریس کرده است، گفت: «یکی از مشکلات غلط‌های املایی، زبان غیرفاخر است که ادبی نیست و لهجه دارد. مثلا کتاب‌های آموزشی افغانستان تحت نام کتاب درسی و همچنین سطح بالاتر یعنی کتاب‌های عمومی، با لهجه هستند. یعنی به زبان معیاری نیستند. حالا چرا به زبان معیاری نیست؟ چون ما معتقدیم که چیزی به نام زبان معیاری در افغانستان وجود ندارد».

او ادامه می‌دهد، زبان سره در افغانستان وجود ندارد، ما هنوز چیزی را به نام زبان سره در افغانستان نمی‌شناسیم. تلاشی هم در این نبوده که از طریق وزارت فرهنگ و یا وزارت تحصیلات عالی، چیزی به نام زبان سره که حداقل طرز نوشتار زبان‌های بیگانه و لهجه‌ها و گویش‌های بیگانه در آن راه پیدا نکند و در عوض به زبان معیار نوشته شود، شکل بگیرد.

به باور آقای شریعتی، وقتی زبان سره وجود نداشته باشد، زبانی مملو از گویش‌های زبانی و لهجه‌ها شکل خواهد گرفت که این آرام آرام کشیده می‌شود به زبان نوشتاری. بنابراین در فرجام، ما با یک زبان سره طرف نمی شویم، بلکه با لهجه طرف خواهیم شد. زبان ما مملو از لهجه‌های هزارگی، ازبکی، تاجیکی، پشتونی که تأثیر می‌گذارد و این لهجه‌ها به کتاب سرایت می‌کند.

این استاد دانشگاه یادآور می‌شود کتابی که ما در افغانستان داریم مملو از لهجه‌ها است، پس حداقل ما در مکتب نباید لهجه بخوانیم، بلکه باید زبان معیار بخوانیم. متأسفانه زبان معیار هم در کشور زبان ناشناخته‌ای است و ما نمی‌دانیم که زبان معیار چیست. اگر هم می‌دانیم شاید به هیچ توافقی نمی‌رسیم. مثلا ما در زبان انگلیسی و یا عربی می‌دانیم که زبان معیار چیست. اما در افغانستان این‌گونه نیست، این‌جا دانش‌آموز یا دانشجویی نمی‌داند که زبان معیار در افغانستان چه چیزی است. بنابراین کتاب‌های منابع درسی ما معیاری نیستند.

بسیاری از واژه‌های انگلیسی در نوشتار فارسی استفاده می‌شوند

از دیدگاه این استاد دانشگاه، زمانی که دانش‌آموزان و دانشجویان به زبان گفتار درس بخوانند، مسلما خبری از املاء و انشاء صحیح نخواهد بود. وقتی با این دو قضیه روبه‌رو هستیم، بسیار ساده است که ما بگوییم چرا انقدر غلط املایی و انشایی وجود دارد.

ما نگاه علمی به زبان نداریم

آقای شریعتی تصریح کرد، آن‌چه معضل جدی در کشور ایجاد کرده، این است که ما نگاه علمی به زبان نداریم. یعنی در افغانستان هنوز کسی ننوشته و نگفته است که زبان یک علم و یا زبان یک تخصص است که در نخست باید کاملا عالمانه، زبان شناسانه و اندیشمندانه به آن نگاه شود.

او می‌گوید، ما هنوز یاد نگرفتیم که مانند کشورهای دیگر بگوییم زبان یک علم است، زبان پویا است، رشد می‌کند، تغییر می‌کند و یا می‌میرد. ما فکر می‌کنیم که پدران‌مان در چند صد سال گذشته هر چیزی گفته‌اند، همان زبان است. مسئله دیگر هم این است که ما هیچ وقت تغییرات جدید در حوزه زبان را نمی‌پذیریم. این حقیقت، دست ما را در حوزه زبان بسته و زبان را در یک فرسودگی قرار داده‌اند.

این متخصص زبان شناس می‌گوید، همین کهنگی در زبانی که ما صحبت می‌کنیم، باعث شده نام آن را دری بگذراند. هر چه زبان کهنه‌تر و فرسوده‌تر، غیر سره‌تر و پر از غلط املاء و انشایی باشد، می‌شود زبان دری، هر چه زبان پخته‌تر روان‌تر و سره‌تر باشد، می‌شود زبان فارسی؛ زبان فارسی را مال ایرانی‌ها می‌دانند، یعنی هر چه بهتر است مال ایرانی‌ها و هر چه بدتر است از ما است.

از دیدگاه وی، کسانی که به این مسئله بیشتر دامن می‌زنند، زبان را به سمت مسائل قومی نژادی و سیاسی می‌کشانند و از حوزه خرد زبان‌شناسانه خارج می‌کنند. متأسفانه این افراد، خودشان تخصص زبانی ندارند و تنها چیزهایی را به نام لهجه یاد گرفته‌اند، فکر می‌کنند که لهجه همان زبان است و اگر کسی غیر از لهجه صحبت کند، ایرانی یا فارسی حرف می‌زند.

وقتی کودکی در دوران مکتب به زبان معیاری درس نخواند بلکه به زبان لهجه درس بخواند، چگونه می‌توان در دانشگاه به او درست نوشتن و زبان معیاری را آموزش داد؟ این فرد بعدها احساس خواهد کرد که یکی دارد ما را از مسیرمان منحرف می‌کند و به سمت فارسی می‌برد و طرف مقابل خود را به تهاجم فرهنگی و جاسوس بودن متهم خواهد کرد.

جمله‌ای نوشته شده بر دیوار یکی از مکاتب خصوصی در شهر کابل

چرا به زبان فارسی بی‌توجهی صورت گرفته است؟

این استاد دانشگاه با اشاره به محرومیت زبان فارسی در کشور می‌گوید: «متأسفانه عده‌ای هنوز بر این باور نرسیده‌اند که ما یک جغرافیای سیاسی داریم و یک جغرافیای فرهنگی، جغرافیای فرهنگی شامل جغرافیای سیاسی نمی‌شود. جغرافیای سیاسی همان کشورهای مدرن یعنی دولت‌ملت‌ها است که شکل می‌گیرد و مرز مستقل دارد».

اگر بنا باشد که جغرافیای سیاسی همان جغرافیای فرهنگی باشد، ما اجازه نداریم که سریال‌های خارجی در تلویزیون پخش کنیم. آنان متوجه نیستند که ما با ایرانی‌ها جغرافیای سیاسی‌مان دوگانه است، اما جغرافیای فرهنگی ما یگانه است. ما از نظر جغرافیای فرهنگی هیچ تفاوتی با هم نداریم.

او معتقد است که ما با ایرانی‌ها، تاجیکستانی‌ها و خیلی از کشورهایی که زبان فارسی در آن‌جا حداقل به عنوان یک بخش از فرهنگ به حساب می‌آید در حوزه زبان یگانگی داریم. مثلا همان اندازه که ما از ایران در حوزه زبان متأثر هستیم، به همان اندازه آن‌ها هم از حوزه زبان ما متأثر هستند.

وی خاطرنشان می‌سازد که زبان فارسی در افغانستان به شدت آسیب دیده و من معتقدم با این وضعیت زبان که ما داریم، نه می‌توانیم علم و خرد و دانایی تولید کنیم، و نه این زبان، زبان‌شدنی‌ است. مگر این‌که ما از ظرفیت‌های زبان همسایه استفاده کنیم و از تجربیات آنان بهره ببریم.

آقای شریعتی افزود، ما باید زبان را از حالت لهجه‌ها و گویش‌ها بیرون بیاوریم و آن‌را را معیاری بسازیم. شاید در این صورت بتوانیم از مرگ نا به‌هنگام زبان فارسی در کشور جلوگیری کنیم، در غیر این صورت این موضوع ادامه خواهد داشت.

نازنین شفایی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

بستن